بی شک آواز دشتی یکی از دل انگیز ترین نغمه های موسیقی ایرانی استکه بسیاری از نغمه پردازان ، ملودی های بسیار زیبایی را در پرده های آن ساخته و پر داخته اند .
یکی از زیباترین و ماندگارترین آثار استاد عزیزم علی تجویدی ترانه ی زیبای - دیدی که رسوا شد دلم - است که سال ها قبل به هنگام نگارش آن در کتاب خود استاد ، خاطرات زیبایی از خلق آن از استاد شنیده ام که بد نیست شما هم بدانید
یکی از زیباترین و ماندگارترین آثار استاد عزیزم علی تجویدی ترانه ی زیبای - دیدی که رسوا شد دلم - است که سال ها قبل به هنگام نگارش آن در کتاب خود استاد ، خاطرات زیبایی از خلق آن از استاد شنیده ام که بد نیست شما هم بدانید

در حین نگارش کتاب های استاد به هر گوشه و یا دستگاه و ترانه ای میرسیدیم ، گاه چند ماه میماندیم و چندین و چند بار من مینوشتم و استاد اصلاح میکردند و هزاران خاطره که آنهایی که گفتنی است در این نوشته ها خواهم نوشت.
به این ترانه ی دیدی که رسوا شد دلم که رسیدیم ، استاد مایل نبودند که این ترانه با همان مقدمه ی اصلی که در تمام اجرا ها هست ، دوباره نوشته شود و اگر به کتاب نوشته شده مراجعه شود ، خواهید دید که مقدمه ی آن عوض شده و استاد چند خط ِ بسیار زیبا بجای آن مقدمه ی قدیمی ساختند و من هم نوشتم ، البته برای تداعی معانی ، من در این قطعه که می شنوید همان مقدمه ی قدیمی را نواخته ام و صد البته بصورت بسیار خلاصه ، چرا که بسیار مشتاقم که تمام این آثار را با کیفیتی خوب و با همان شیوه ی نوازندگی استاد به یاری خدا ضبط و منتشر نمایم و حس غریبی هم درین رابطه دارم و احساس عجیبی که انگار وظیفه ای دارم برای ضبط و پخش این ترانه ها... شاید اگر من ... بگذریم ... تا به موقع آن...
به این ترانه که رسیدیم ؛ دیدم استاد خیلی به فکر فرو رفته و حال عجیبی پیدا کردند ، مثل همیشه من به خود جرات پرسش را نمیدادم و اگر قرار بر این بود که ایشان خاطره و یا مطلبی را بگویند ، اگر صلاح میدیند در خلوت به من میگفتند ، در آن سال ها گاهی روزی بیش از 12 - 13 ساعت من در خدمت استاد بودم و به کار مشغول و تنها زمان پذیرایی های عاشقانه ی خانم مهربان استاد - شوکت خانم - استاد دست از کار میکشیدند ؛ جالب است بدانید که حتی اگر استاد روی تکه کاغذی به طول و عرض 2 سانتیمتر برای من یادداشت و یا دستوری نوشته اند ، تمامی را به یادگار نگهداری کرده ام ...باری ... وقتی نگارش این ترانه تمام شد و خود استاد چندین مرتبه آن را نواختند ، با آهی از سر حسرت گفتند : آن همه همدلی ها کو ؟و ادامه دادند که من و مرضیه رفته بودیم خانه ی مرحوم رهی ( در آن زمان اکثر آثار بانو مرضیه را استاد خلق کرده و با مرحوم رهی هم دوستی بسیار نزدیکی داشته اند ) و من (استاد تجویدی ) شروع به نواختن دشتی کردم و به آنی این ملودی در نظرم آمد ، رهی را صدا کردم که : بیا این ملودی را گوش کن و همینطور که مینواختم خواندم : دیدی که رسوا شد و رهی بلافاصله گفت : دلم... بلادرنگ همان لحظه استاد تجوید به همراهی بانو مرضیه و مرحوم رهی با اتومبیل آریا ی استاد به سمت اداره ی رادیو حرکت میکنند که ساعت از 2 بامداد هم گذشته بوده ، به گفته ی استاد به محل اداره ی رادیو که میرسند ، نگهبان در ورودی فانوس به دست و غر و لوند کنان به جلوی ماشین میرود و با داد و بیداد میگوید که آقا الآن تعطیله ، کاری دارید برید فردا بیایید که نا گهان استاد و همراهان را می بیند و میشناسد و عذر خواهی و باز کردن در ورودی ... داستان این ترانه به آنجا ختم میشود که بعد از ورود به اداره ی رادیو همزمان هر سه مشغول کار میشوند ، استاد میگفتند که : خط به خط من ملودی را میساختم و همان لحظه رهی ترانه را میگفت و مرضیه هم میخواند و آن شب تا صبح که کارمندان رادیو به سر کار بیایند این ترانه ساخته شده و آماده تنظیم برای اکستر بزرگ میشود...
آن همدلی ها کو ؟؟؟ چرا در زمانه ی ما چنین اتقاقی نمی افتد ؟؟؟ برای مثال ؛ چندین ماه است که من به دنبال نوازنده ی ساز های ضربی هستم که همین قطعات را در استودیو ضبط کنم ؛ با هر کس که صحبت میکنم اولین پرسش این است : چقدر پول میدید ؟؟؟ به یکی از این دوستان گفتم اول یک بار همدیگر را ببینیم و اصلا ببینیم میتوانیم با هم ساز بزنیم ، بعد بپرس که چقدر پول میدهی !!! افسوس ، تا شرایط این است همان گونه که میبینیم دیگر چنین آثاری خلق نمی شوند و اوضاع و احوال موسیقی ما همین است ، آن اساتید قبل از همه چیز ، اول با هم دوست و رفیق گرمابه و گلشن و یک دل و یکرنگ بودند و نتیجه ی کار هم ، به جز خلق زیبایی و آثار جاودان نبود...
به این ترانه ی دیدی که رسوا شد دلم که رسیدیم ، استاد مایل نبودند که این ترانه با همان مقدمه ی اصلی که در تمام اجرا ها هست ، دوباره نوشته شود و اگر به کتاب نوشته شده مراجعه شود ، خواهید دید که مقدمه ی آن عوض شده و استاد چند خط ِ بسیار زیبا بجای آن مقدمه ی قدیمی ساختند و من هم نوشتم ، البته برای تداعی معانی ، من در این قطعه که می شنوید همان مقدمه ی قدیمی را نواخته ام و صد البته بصورت بسیار خلاصه ، چرا که بسیار مشتاقم که تمام این آثار را با کیفیتی خوب و با همان شیوه ی نوازندگی استاد به یاری خدا ضبط و منتشر نمایم و حس غریبی هم درین رابطه دارم و احساس عجیبی که انگار وظیفه ای دارم برای ضبط و پخش این ترانه ها... شاید اگر من ... بگذریم ... تا به موقع آن...
به این ترانه که رسیدیم ؛ دیدم استاد خیلی به فکر فرو رفته و حال عجیبی پیدا کردند ، مثل همیشه من به خود جرات پرسش را نمیدادم و اگر قرار بر این بود که ایشان خاطره و یا مطلبی را بگویند ، اگر صلاح میدیند در خلوت به من میگفتند ، در آن سال ها گاهی روزی بیش از 12 - 13 ساعت من در خدمت استاد بودم و به کار مشغول و تنها زمان پذیرایی های عاشقانه ی خانم مهربان استاد - شوکت خانم - استاد دست از کار میکشیدند ؛ جالب است بدانید که حتی اگر استاد روی تکه کاغذی به طول و عرض 2 سانتیمتر برای من یادداشت و یا دستوری نوشته اند ، تمامی را به یادگار نگهداری کرده ام ...باری ... وقتی نگارش این ترانه تمام شد و خود استاد چندین مرتبه آن را نواختند ، با آهی از سر حسرت گفتند : آن همه همدلی ها کو ؟و ادامه دادند که من و مرضیه رفته بودیم خانه ی مرحوم رهی ( در آن زمان اکثر آثار بانو مرضیه را استاد خلق کرده و با مرحوم رهی هم دوستی بسیار نزدیکی داشته اند ) و من (استاد تجویدی ) شروع به نواختن دشتی کردم و به آنی این ملودی در نظرم آمد ، رهی را صدا کردم که : بیا این ملودی را گوش کن و همینطور که مینواختم خواندم : دیدی که رسوا شد و رهی بلافاصله گفت : دلم... بلادرنگ همان لحظه استاد تجوید به همراهی بانو مرضیه و مرحوم رهی با اتومبیل آریا ی استاد به سمت اداره ی رادیو حرکت میکنند که ساعت از 2 بامداد هم گذشته بوده ، به گفته ی استاد به محل اداره ی رادیو که میرسند ، نگهبان در ورودی فانوس به دست و غر و لوند کنان به جلوی ماشین میرود و با داد و بیداد میگوید که آقا الآن تعطیله ، کاری دارید برید فردا بیایید که نا گهان استاد و همراهان را می بیند و میشناسد و عذر خواهی و باز کردن در ورودی ... داستان این ترانه به آنجا ختم میشود که بعد از ورود به اداره ی رادیو همزمان هر سه مشغول کار میشوند ، استاد میگفتند که : خط به خط من ملودی را میساختم و همان لحظه رهی ترانه را میگفت و مرضیه هم میخواند و آن شب تا صبح که کارمندان رادیو به سر کار بیایند این ترانه ساخته شده و آماده تنظیم برای اکستر بزرگ میشود...
آن همدلی ها کو ؟؟؟ چرا در زمانه ی ما چنین اتقاقی نمی افتد ؟؟؟ برای مثال ؛ چندین ماه است که من به دنبال نوازنده ی ساز های ضربی هستم که همین قطعات را در استودیو ضبط کنم ؛ با هر کس که صحبت میکنم اولین پرسش این است : چقدر پول میدید ؟؟؟ به یکی از این دوستان گفتم اول یک بار همدیگر را ببینیم و اصلا ببینیم میتوانیم با هم ساز بزنیم ، بعد بپرس که چقدر پول میدهی !!! افسوس ، تا شرایط این است همان گونه که میبینیم دیگر چنین آثاری خلق نمی شوند و اوضاع و احوال موسیقی ما همین است ، آن اساتید قبل از همه چیز ، اول با هم دوست و رفیق گرمابه و گلشن و یک دل و یکرنگ بودند و نتیجه ی کار هم ، به جز خلق زیبایی و آثار جاودان نبود...
کلمات کليدي : موسیقی ایرانی آواز دشتی استاد علی تجویدی رهی معیری دیدی که رسوا شد دلم پیمان لهراسبی ویلن موسیقی ایرانی
0 نظرات:
Post a Comment
نام و ایمیل ادرس خود را بنویسید